تبلیغات
قلم سرخ
شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی نگــو خـدا با مــن قهر است...


او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

پس حرف دلــت را به او بگــو...
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 01:54 ب.ظ | نظرات()

چقـــــــــدر زیبـــا...

بهش گفت پول برای طــــــلا، فعـــــــلا ندارم؛ عـــــــوضش

قــــــــول میدم هر سال بیارمت طلائیـــ ـه  !...


آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس
همســـ♥ــــر یعنی همســـــــــفر تا بهشــ♥ـــت

((امام خامنــــ ـه ای
))


نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 10:26 ب.ظ | دیدگاه()
نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 04:40 ب.ظ | دیدگاه()

 

ما چه می فهمیم دلتنگی را

...

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

ما چه میفهمیم دلتنگی را...

 

مواظب باشیم!

 

شرمنده ی خانواده های شهدا نشویم

 



نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 04:33 ب.ظ | دیدگاه()

روزها و عصرها وشبها  را شاید به نظاره بنشینم و از لحظه ها سخن بگویم

ولی افسوس که در این راه چشمهایم بهانه های بی قراری می گیرند
اشکها جام های شیشه ای را طلب دارندتا برای زمانی که تو را دل هوای شوق باشد
حال روزگاری ایست سخت به بهانه یک نوشتن شاید که یه لحظه رمیدن دل
درپشت قابهایی از بغض خسته ،چشم دوخته ام ..
 بهانه ای برای  سلام
چقدر سخت از گذر زمان لیل و نهار ...
گرفتگی دلها ...
شاید کلامم ،بغضم، نشانه از خداحافظی دور باشد...
و لی شاید تن خسته و زخمی ؛ به دعا و  صبر زمان ترمیم شود...
در وجودم چراغها سو سو می زنند که باز؛ برگرد ...
این وادی و سرزمین اهل سختی و فتنه ،زخم ، ناله ها و غم هاست این دل تو است که باید صبور باشد
 بازهم روضه صبر بر دل جاری ، شوق و ذوق انتظار تیک تیک ثانیه ها را شمارش میکنندتا جمعه ی بعد.....

اللهم عجل لولیک الفرج............



نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 08:13 ب.ظ | دیدگاه()


أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ

 أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ

 أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ



نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 08:03 ب.ظ | لبیک یا حسین()

مزارت عشق را بی تاب كرده

فلك را بنده ی سرداب كرده

گواهی میدهد این قبر كوچك

كه مردی را خجالت آب كرده

                                                                              



نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 10:56 ق.ظ | دیدگاه()

سلام بر حسین ، آن بر گزیده ی حق برای شهادت که تاریخ را به گواهی فرا خواند

حنجره ی سوزناک او در آن غربت بیکرانه ، خطاب به هستی بود که جان ها را شعله ور ساخت و دلها را بیدار کرد

حسین (ع) در تنهایی خویش که تنهایی حقیقت بود ، با پرسشی بزرگ ، پاسخی عاشقانه می طلبید.پاسخی از سر آگاهی و معرفت اما آن روز هیچ حنجره ای به لبیکی معطر نشد و هیچ دستی به یاری بر نخاست. گامها به تردید خو کرده و پیش نمی رفتند

او تنها و بی پاسخ ، ایستاده بود . ایستاده ی  ایستاده

سوگ بزرگ فرزندان ، غم کمر شکن برادران ، شهادت جانسوز صحابه ، گرمای سوزان ، عطش و تشنگی کودکان و نگاه های پر از پرسش خیمه نشینان ، هیچکدام او را به خستگی نکشانده بود . واین از چهره ی بر افروخته اش نمایان بود

حسین (ع) در غربت بی ساحل خویش ، همراه می طلبید و هیچ لبیکی ،سکوت صحرا را نمی شکست

ثارا ... (ع) تنهای تنها ایستاده بود با پرسش بلند و پر راز

هل من ناصر ینصرنی ؟

و

 هل من مُعین یُعیننی ؟ 

 



نویسنده سید محمدحسین موسوی نژاد در 03:40 ب.ظ | لبیک یا حسین()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir